أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

125

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) ما نكرديد . چون ما را طاقت مقاومت ايشان نبود ، به ضرورت صلح كرديم و مالى بداديم و خون خويشتن و فرزندان بدان مال مصالحه نگاه داشتيم . پس ، ماهان با صد هزار مرد از حمص روان شد و به حوالى [ 74 ] يرموك ( 156 ) فرود آمد . بر عقب او قنطار با صد هزار مرد رسيد . پس ، بر عقب او درىجان با صد هزار ديگر آمد . بعد از آن بطريقى ديگر از خدمت هرقل با صد هزار مرد آمد كه او را به مدد ماهان فرستاده بود . جمله چهار صد هزار مرد لشكر روم شد . مسلمانان از اين خبر عظيم دلتنگ شدند و در آن كار بزرگ متفكّر و انديشمند و متحيّر گشتند . ابو عبيده نامه به امير المؤمنين عمر ( رضى ) نوشت و او را از اين حال خبر داد . پيكى سبك‌رو را بخواند و نامه به دست او داد و حجّت بر او گرفت تا در راه به هيچ موضع مقام نكند و در رفتن تعجيل نمايد . مكتوب بر اين مضمون [ بود ] : بعد از تقديم مراسم خدمت و دعا ، امير المؤمنين را واضح باد كه لشكر روم برّ و بحر و كوه و هامون را فرو گرفته حتّى رهبانان صوامع و زاهدان ترسا و هر كس كه بر دين و مذهب ايشان است و تواند سلاح برداشت و جماعتى از اعراب كه مذهب ترسايان گرفته‌اند جمله به موضعى كه آن را آب يرموك گويند فرود آمده‌اند . لشكر ايشان چهارصد هزار مرد است از پياده و سوار و شوكت و سلاح بىشمار [ 75 ] . اگر ممكن باشد ما را مدد فرست [ 76 ] و الّا دور نيست كه مسلمانان را خطبى بزرگ حادث شود و يكى جان به سلامت نبرد كه كارى بس بزرگ اتّفاق افتاده است و لشكرى بدين انبوهى به ما روى آورده است . مگر خداى تعالى ما را به فرشتگان مدد دهد يا به كمال فضل و عون خويش به فرياد ما رسد . [ 46 الف ] چون نامهء ابو عبيده به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد به غايت دلتنگ گشت و خويشتن را نگاه نتوانست داشت . به آواز بلند بگريست و همهء قوم به موافقت او بگريستند و گفتند : اى امير المؤمنين ، ما را به مدد برادرانمان بفرست . يكى را بر ما امير كن و الّا خويشتن به ذات مبارك حركت فرماى و برادران ما را درياب كه اگر آن جماعت را واقعه افتد و

--> [ ( 74 ) ] ب . ل : جوى . [ ( 75 ) ] نچ : بيحد . [ ( 76 ) ] ل . ت : اللّه اللّه ما را درياب .